پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

پارسا و مهرسا

ماهی گیری

از وقتی که تفنگهای من ناپدید شدند! (شاید در آینده بفهمم که چه جوری مامانم از شر تفنگهام راحت شد) مامان هر روز یک بازی جدید اختراع میکنه تلفن بازی با لیوانهای یکبار مصرف مدرسه بازی ماشین بازی خانه سازی که البته با لگوهام بیشتر تفنگ درست میکنم و نیزه!(قابل توجه مامان) نقاشی و خمیر بازی هم که دیگه اختراع نمیخواهد ! ماهگیری و آشپزی اما من خیلی از ماهگیری خوشم میاد برای همین بابا برای من یک تور درست کرد و مامان هم یک قلاب ماهگیری ماهی هاش هم گیره های لباس بودند که با آهنربای سر قلاب میگیرمشون این سبدها هم اول دریا هستند بعد که ماهی ها رو گرفتم میشن اکواریم!   ...
19 آذر 1392

توپ قلقلی!

من عاشق این توپم مخصوصا مواقعی که پارسا باهاش بازی میکنه اما تا وقتی داداشی بیدار باشه و در صحنه حضور داشته باشه این توپ در دستان من جایی نداره چون داداشی میگه خراب میشه و میاد از دستم میگیره من چجوری میتونم این توپ رو خراب کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما صبحها که من ٢ ساعتی زودتر بیدار میشم با خیال راحت با توپ قشنگ داداشی بازی میکنم اینم جایزه سحر خیزی بنده ...
18 آذر 1392

اولین نمایش

برای اولین بار به همراه مامان و خواهر جون رفتم نمایش اسم نمایش هم بود حسنی و دیو سیاه خیلی خوشم اومد تو سالن انتظار خیلی قشنگ نشستم تا در سالن رو باز کنند بعد هم تو سالن  نشستم و اصلا از جام بلند نشدم موقع اجرای نمایش مهرسا هم تو کالاسکه بود در مورد دکور و اتفاقهای باور نکردنی تو نمایش هم کلی سوال از مامانم پرسیدم حسنی قصه هم از سن اومد پایین و برای من و بقیه بچه ها دست تکون داد که خیلی باعث شعف من شده بود این قصه هم به بقیه قصه هایی که مامان برام تعریف میکنه اضافه شد ...
18 آذر 1392